خدا گر زحکمت ببندد دری

زرحمت گشاید در دیگری

اری خدا همین نزدیکیهاست در قلب من و تو انقدر نزدیک که از یادم رفت وقتی صدای گریه ام را کسی نمیشنید فکر میکردم هیچ کس نمیشنود انقدر احساس تنهایی کردم که از یاد برده بودم که کسی همین نزدیکی صدایم را میشنود اری او در قلبم بود و من فراموش کرده بودم

خدایا تو را شکر میگویم که در کنارم هستی و میمانی خدایا شکر که با همه تنهاییم تو همه وجودم  شدی خدایا شکر که روز عرفه هنوز زنده ام خدایا شکر که امروز دلم هوای خواندن دعای عرفه کرده است خدایا شکر که امروز دلم زیارت امام حسین را میخواهد خدایاشکر که هنوز وقتی دلم نام کربلا را میشنود میلرزد خدایا شکر که هنوز وقتی نام شلمچه هویزه کرخه و... را میشنود هنوز چشمانم پر از اشک میشود خدایا شکر که من هنوز مادری دارم که میتوانم هر روز چشمان مهربانش را ببینم خدایا شکر که هنوز دستان زحمت کش پدر را میبینم خدایا شکر که همه خواهر برادرهایم اهل هستند و هنوز خدایی خدایا شکر که همسری  دارم که هنوز قلبش مهربان است خدایا شکر و هزاران مرتبه شکر که دختری دارم که با همه شیطنت هایش سالم است روی پاهایش راه میرود با چشمانش میبیند گوشی دارد که صدایم را بشنود وهوشی که هر روز تحسینش کنم خدایا شکر که با نداریهایمان میسازیم و ساخته ایم و با دارایی هامان  تو را شکر میگوییم

خدایا شکر که هنوز ارزوهایم زیباست و هزاران شکر دیگر به هزاران نعمت دیگر که دارم ولی فراموش کرده ام 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 9:6  توسط محبوبه   | 

سلام

اومدم یه خورده داد و بیداد کنم و برم اخه تو خونه که نمیشه اونوقت میگن این خانوم اصلا موقعیت همسرش رو درک نمیکنه و هر روز یه سازی میزنه میگن نق نقوهستش میگن حسوده میگن زن زندگی نیست و یه عالمه حرف دیگه

خوب بریم سر داد و بیدادهامون:

من واسه خودمون یه ماشین میخوام اخه صبحها که زینب میره مهد باید با موتور بره که از سرما بچه ام یخ میزنه  هفته ای چهار روز کلاس باید برم که این راه طولانی باید همسرجون بدبخت بیچاره باید من و با موتور برسونه که هم خودش از سرما جزغاله میشه هم من بدخت تر که اینقدر هم سرمایی هستم

اخ که چقدر حال میده ادم خودش ماشین داشته باشه رانندگی هم بلد باشه

ای اونایی که ماشین دارید و صبحها باهاش راحت به سر کارتون میرید و بچه اتون هم اصلا سردش نمیشه التماس دعا

من یه دست لباس زمستونی میخوام یه کت میخوام مانتوم کهنه شده یه مانتوی نو میخوام یه کفش میخوام

یه شلوار لی مشکی میخوام مقنعه میخوام من یه پارچه خیلی خشکل برای دوختن کت و شلوار میخوام من از اون چادرمشکی خشکلها میخوام برای بچه ام چند دست لباس زمستونی شیک میخوام برای همسری یه ژاکت میخوام یه پیرهن میخوام یه شلوار خیلی شیک براش میخوام

من یه دست میز و صندلی ناهار خوری شیک میخوام اخه این یکی خیلی خیلی خیلی کهنه شده و...

من یه عالمه کار دارم هیچ کس نیست بهم کمک کنه همسرمهربان نیزاز هرگونه کمکی دریغ میکنه زینب خیلی اتاقش رو به هم ریخته میخوام بشینم وسط همه خرت و پرتاش و یه خورده داد بزنم اما این کار و نمیکنم چون هیچ فایده ای نداره

ببخشید اگه زیاد داد زدم دیگه خیلی دلم پر شده بود مجبور شدم داد بزنم

دیگه برم به کارام برسم چون این داد زدنها هیچ دردی رو درمون نکرد

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 16:46  توسط محبوبه   | 

سلام سلام صد تا سلام

خوبید خوشید سرحالید خوب خدا رو شکر من هم خوبم خیلی خیلی بهتر هستم فقط یه خورده سرگیجه دارم که امروز خیلی بهترم ممنون از احوالپرسی هاتون خیلی خیلی شرمنده ام کردین

اتفاق خاصی این روزها نیفتاده کلاس اشپزیم هم خیلی خوبه به جاهای خوب خوب رسیدیم دیگه اینکه یه پایه پلی استری خیلی خشکل واسه گلهامون خریدیم که مخصوص سفره عقده دیگه کم کم اخراش هستیم فقط مونده مونتاز گلها روی پایه و یه خورده ریزه کاریهای دیگه

چند روز بود خیلی هوس اش رشته کرده بودم امروز دیدم حالم خوبه از صبح زود پاشدم مشغول اش درست کردن هستم ولی از اونجایی که خیلی گرسنه ام شده بود برا خودم یه دونه پیتزا هم گذاشتم تو فر که تا چند دقیقه دیگه میرم خدمتش میرسم

دیگه این که اینه روزها هزار تا کار دارم چند تا سفارش گل دارم که باید تموم کنم کارهی سفره عقد هم مونده کلاس تزیین ظروف حجمی هم که میخوام برم یه عالمه اشپزی دارم که باید درست کنم تا خوب یاد یگیرم

خرید زیاد دارم چند روزه میخوام برم  ولی هر روز یه جور میشه جور نمیشه(چی گفتم)

زینب دخترم عشقم قلبم ملوسم هم هر روز ساعت 8 میره مهد تا نزدیکهای1 که خیلی بهش خوش میگذره

دیگه هم بهونه نمیگیره چند وقتی هست که به زور جایزه واینها خیلی بهتر شده و از این بابت خیلی راحتم

امروز دیگه خیلی حرف زدم در اخر میخوام طرز تهیه یه نوع غذا که من خیلی دوسش دارم رو براتون بگم حتما خوشتون می اد چون خیلی خوش مزه است اسمش هم مرغ ترش هست خوب بریم سراغ غذامون

 

مواد لازم جهت تهیه مرغ ترش:

 

مرغ به قطعات کوچک    500گرم

سبزی قورمه سبزی بدون شوید     250گرم

گردوی چرخ کرده           1 لیوان

اب نارنج یا رب نارنج        نصف استکان

رب انار                         به میزان لازم

سیر                               5 حبه

 

طرز تهیه:

 

مرغ را سرخ کرده( با کمی زرد چوبه ) کنار می گذاریم سبزی قورمه سبزی را به الت نیمه جامد در اورده دوبار از چرخ گوشت رد میکنیمبه اضافه یک پیاز بزرگ و سیر بعد گردوی چرخ شده را یک تفت میدهیم با سبزی چرخ شده مخلوط میکنیم32 لیوان اب به ان اضافه کرده اجازه میدهیم تا اب خورشت تقربیا جا بیفتد بعد قطعات مرغ سرخ شده را به ان اضافه میکنیم در اخر رب انار رب نارنج نمک فلفل ان را اندازه میکنیم بعد ضرب ان را کم میکنیم تا خورشت به روغن بیفتد

 

امیدوارم این غذا را درست کنید و خوشتون بیاد و از خوردنش لذت ببرید

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 10:54  توسط محبوبه   | 

سلام

ببخشید که اینقدر دیر اومدم ولی خیالتون راحت هنوز زنده ام وقتی میگم زنده ام یعنی اینکه نزدیک بود نباشم  چند روز بود که حالم خیلی خیلی بد بود یه جور قرص مصرف کرده بودم که اصلا با بدنم سازگار نبود و همه دل و روده ام را نزدیک بود از بین ببرد خلاصه تا نزدیکیهای مرگ رفتم و برگشتم هنوز دلم درد میکنه زیاد نمیتونم بشینم سر فرصت میام با کلی حرف و حدیث و همینطور اموزش اشپزی

دلم برای همتون تنگ شده ببخشید اگه نتونستم براتون کامنت بذارم اما حتما جبران میکنم

محتاج دعای خیرتان هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 9:42  توسط محبوبه   |